مکافاتِ من

خرید بک لینک

مرگ بر پرفکشنیسم


http://thestrongrrrl.blogfa.com/page/saynotoperfectionism

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 11:22&nbsp توسط سمانه |


مکافاتِ من...

ما را در سایت مکافاتِ من دنبال می‌کنید

برچسب: پرفکشنیسم, نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 13:10

امروز یه بغضِ سمج داره گلومو خِرت خِرت می جَوه. دلم میخواد بکشمش بیرون و دوتا

کشیده ی آبدار نثارش کنم، بفرستمش یه جایی که بیست و یک ساعت با هواپیما تا

اینجا فاصله باشه. حوصله ی آدم گاهی از یه جایی لبریزه که حتی خودشم نمی دونه.

دلم گرفته.

می دونی الان چی دلم میخواد؟ دلم میخواد از کاری که دارم می کنم راضی باشم.

تمامِ مدت یه صدایی تو سرم میگه برو پیداش کن، برو انجامش بده.

میدونی چیه؟ خیلی حسِ بدیه که تو 27 سالگی ندونی چی میخوای و چیکاره

هستی. دلم امروز عجیب بغض داره ...

مکافاتِ من...

ما را در سایت مکافاتِ من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 13:10

*کمی قبل تر وقتی محبتی می کردم و جوابِ محبت آمیزی در جوابِ نیکیِ خودم دریافت نمیکردم، به شدت خشمگین و سرخورده می شدم و حسِ حماقت حتی برای لحظه ای ولم نمی کرد. دائما خودمو سرزنش میکردم که چرا سرمایه های ارزشمندم رو برای شخص مناسب خرج نکردم. در چنین مواقعی حس و حالِ بازرگانِ ورشکسته ای رو داشتم که تمام دارایی هاش، به یکباره به فنا رفته باشه. اکنون و این زمان فهمیدم که اگر خیری به کسی می رسونم فقط و فقط و فقط برای خاطرِ خودم ( و خودخواهی هام) هست و نه چیزِ دیگه ای. به قول محمدرضایِ عزیزم: "همواره گفتهام که حتی خیرخواهانهترین رفتارها هم شکلی از خودخواهی در خود دارند و حتی شاید رفتارهای خیرخواهانهتر، خودخواهی بزرگتری در خود داشته باشند و این البته ایراد هم نیست. این را قبلاً نقل کر مکافاتِ من...

ما را در سایت مکافاتِ من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 13:10

چقد ترسویی، قوی باش... تو قوی تر از این حرفایی... آدم باید یاد بگیره قوی باشه... آدمیزاد از هیچی نباید بترسه... مگه میشه آدمیزاد از هیچی نترسه؟ اصلا امکانش هست که از هیچی نترسید؟ چقد خوب گفته محمدرضای عزیزم: بیزارم از شنیدنِ همچین حرفایی، وقتی به حدِ مرگ ترسیدم. اونوقته که هر کدوم از این کلماتِ این جمله ها مثل خنجر به قلبم فرو میشینه. دیشب به خوبی درک کردم که چقدر از مردن میترسم. دیشب خیلی ترسیدم. انقدری که نفسهام به شماره افتاده بود و رنگِ صورتم مثلِ گچ سفید شده بود. اصلاً دلم نمیخواست قبول کنم که شبِ آخرم باشه. نمیتونستم بپذیرم که باید بذارم و برم. جا گذاشتنِ چیا برات سخته؟ از جا گذاشتنِ خانواده م بیش از هر چیزِ دیگه ای میترسم. از اینکه دیگه دیداری در کار نباشه. از اینکه آغوشِ مامان مکافاتِ من...

ما را در سایت مکافاتِ من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 13:10

مدتی ست کتابِ "جنایات و مکافات" داستایوفسکی رو خریدم و شروع کردم. اما دریغ از ذره ای اشتیاق برای ادامه دادن. اما چون چهل و شش هزارتومان بابتش پول داده بودم دلم نمی امد تمامش نکنم. محمدرضا شعبانعلی می گوید وقتی برای چیزی پول میدهد حتما باید استفاده ی کامل را از آن ببرد. اما من یا خیلی تنبلم یا پول برایم بی ارزش است که حوصله ی ادامه ی این کتاب را ندارم. البته نکته ی دیگر اینکه من آدمِ مهمی چون او نیستم که بخواهم مثل اون رفتار کنم. در واقع چون مثلِ او رفتار نمی کنم مثلِ او مهم و به درد بخور نیستم. او اگر امروز به جایی رسیده به عرق جبین بوده نه به استراحت و بیخیالی. بگذریم خواستم به خودم بگویم دختر جان تو خودت هستی و مه هیچ کسِ دیگر و در خیلی از مواقع دلت نمی خواهد مثلِ دیگران رفتار کنی مکافاتِ من...

ما را در سایت مکافاتِ من دنبال می‌کنید

برچسب: مکافاتِ, نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 13:10

صفحه بندی